محمد بن حسين البيهقي
1001
تاريخ بيهقى ( فارسي )
همان شوشهء زر بر او بافته * بگوهر سر شوشه بر تافته ( نقل از لغتنامه ) ( 11 ) - ابريشم آگنده : انباشته از ابريشم ( 12 ) - بالشت : بالش ، تكيه كه زير سر نهاده شود ( 13 ) - دست : سو و جانب ( 14 ) - زراندود : بزر آب داده و زرد رنگ ( 15 ) - آسمان خانه : سقف ، اسم مركب ( 16 ) - رويين : ساخته از روى يا برنجين ، صفت نسبى ( 17 ) - - عمودهاى انگيخته : بفتح اول ستونهاى برجسته و برآمده ( 18 ) - بيازيده : دراز كرده ( 19 ) - بوقلمون بزر : ديباى رومى زربفت كه در نور رنگارنگ مىنمايد ( 20 ) - مجلسخانه : خوانچه و ميز گونه ، نگاه كنيد به صفحه 497 شمارهء ( 14 ) ( 21 ) - خشكتر : كمتر ( 22 ) - شمامه : بفتح اول گلولهاى مركب از مواد خوشبو ( 23 ) - رمانى : بضم اول انارى مراد سرخ خوشرنگ ( 24 ) - بهارىخانه : خانهء بهارى ، جاى اقامت در بهار ، اسم مركب ( 25 ) - كوشكى از حلوا : شايد مقصود آنست كه قالب يا طرح يا باصطلاح فرنگى ماكت etteuqaM كاخى را تا آسمان ( سقف ) خانه از حلوا درست كرده بودند ، نيز نگاه كنيد به مقالهء نگارنده در صفحهء 171 يادنامهء ابو الفضل بيهقى چاپ مشهد سال 1350 ( 26 ) - معنى جمله : بر كنار خوان برهء بريان بسيار بود ( 27 ) - بداشته : آويخته و معلق ، صفت مفعولى ، حال براى تاج ( 28 ) - معنى جمله : كه قباى سرخ زربفت بتن كرده بود ، جملهء حاليه بحذف « بود » ( 29 ) - اندكى پيدا بود : يعنى از كثرت زر متن جامه درست ديده نمىشد و اندكى نمايان بود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 30 ) - خاصگى : مقرب و مصاحب ، صفت نسبى از خاصه ، غلامان موصوف ( 31 ) - سقلاطون : بفتح اول و سكون دوم جامهء پشمى ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 204 شمارهء ( 13 ) ( 32 ) - بغدادى : منسوب به بغداد ، نوعى پارچهء بافتهء بغداد ( 33 ) - سپاهانى : ديباى اصفهان ( 34 ) - دو شاخ : دو گوشه يا دو شاخه ، صفت كلاه ( 35 ) - معاليق : بفتح اول جمع معلاق و معلاق بكسر اول و سكون دوم هر چه از آن چيز آويزند ، آويزه ( 36 ) - عمود : بفتح اول گرز ( 37 ) - چهارپر : چهار گوشه يا چهار شاخه - كلاههاى چهارپر بر سر نهاده : جملهء حاليه بحذف « بودند » ( 38 ) - معنى جمله : شمشيرها همه مرصع حمايل بود يعنى بند گوهرنشان داشت ، حذف « بود » بقرينهء اثبات آن در جملههاى پيش ( 39 ) - رسته : رده ( 40 ) - معنى جمله : يك رده كنار ديوار ايستاده بودند ، جملهء حاليه بحذف « بودند » ( 41 ) - فروداشته : نگاه داشته ( 42 ) - بسيم : سيمين ، صفت كمر ص 872 ( 1 ) - ساخت : زين و برگ اسب ( 2 ) - ديلمان : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم مراد سپاهيان اهل ديلم كه شهرى از گيلان بوده است ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 420 شمارهء ( 5 ) ( 3 ) - مرتبه داران : مأموران تشريفات ( 4 ) - درگاهى : دربارى و منسوب بدرگاه ( 5 ) - حشر : بفتح